دلم تنگ شده برای اصرارهایم و ندادن هایت...
کاش بزرگ نمی شدیم
تو بوسه ها و مهربانیهایت را به دوره گرد کوچه های بچگیمان فروختی
و من دلم را هزار قسمت کردم
تا هزار بار دیگر با تو بازی کنم
تو ببری و من ببازم
تو هیچ وقت نفهمیدی
من همیشه بازی را بردم
همان وقت که تبسم، لبانت را نوازش میداد و نگاهت مرا
همان لحظه که دلم را ندادی...
بیا بازی کنیم
مطمئن باش همیشه اولین کسی خواهم بود
که برای باختن از تو
دستم را بالا می برم...